اسكندر بيگ تركمان
282
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گرفتار شدن غازيگرايخان تاتار بدست غازيان قاجار بيگ قورچى باشى و شاهرخ خان سخنانى كه مشعر بر ترك مخالفت بود صدور مييافت . اما ميرزا سلمان امراء مذكور را با نواب جهانبانى از اهل نفاق شمرده اسناد دو رنگى بايشان مينمودند ايشان بمصلحت وقت به - اظهار ما فى الضمير زبان نميتوانستند گشاد در روزى كه اردوى همايون در مزينان نزول اجلال نمود خبر مراجعت خراسانيان در اردو شيوع يافت تبيين اين مقال آنكه على قليخان و امراء عباسى بسبزوار رسيدند از ورود موكب همايون پادشاهى و كثرت و ازدحام لشكر عراق خبر يافتند دانستند كه مقابله با ايشان از حيز قوت و قدرت ايشان بيرون است صلاح حال خود در آن ديدند كه عنان از محاربه پيچيده هر يك بالكاء خود رفته قلاع خود را محكم سازند و الحق در آن وقت فكر درست و تدبير صايب جز آن نبود مرشد قليخان تحصن قلعه تربت اختيار كرده متوجه آن صوب شد و على قلى خان و امراء هرات و غوريان آن حدود در ركاب سعادت انتصاب شاهزادهء جهان ستان بدار السلطنه هرات رفتند و رايات نصرت آيات متعاقب ايشان در حركت آمده مرتضى قليخان اكثر امراء [ 206 ] خراسان بموكب ظفر قرين پيوستند و چون خبر تحصن مرشد قليخان در قلعه تربت بسمع همايون رسيد اركان دولت قاهره صلاح ديدند در آن كه اول خاطر از مهم او فارغ سازند و تا او در آن قلعه باشد بمهم ديگر نپردازند لهذا بجانب تربت در حركت آمده چون بپاى قلعه رسيدند اطراف و جوانب قلعه را فرو گرفته سيبهها بر امراء و عساكر اويماقات تقسيم يافته شروع در لوازم قلعهگيرى كرده محصوران بمراسم قلعهدارى پرداخته در اندك روزى توپهاى عظيم ترتيب يافته حوالها بلند ساختند و ميرزا سلمان و امراء تكلو و تركمان زياده از ديگران سعى و اهتمام مى - كردند و مرشد قليخان و اهل قلعه در محافظت و قلعهدارى كما ينبغى ساعى بوده در مدافعه مى - كوشيدند و سيبهها ريخته آثار جلادت بظهور ميآوردند يك مرتبه دليرانه بسيبه ريخته اردوغدى خليفه تكلو را كه از امراء معتبر آن طايفه بود بقتل آوردند طهماسبقلى بيك ولد قورخمس خان شاملو كه ايشيك آقاسى باشى نواب جهانبانى بود در سيبه بقتل رسيد . مجملا تا شش ماه از جانبين بازار محاربه و مصادمه گرم بود و محصوران باستظهار بعضى از بيرونيان كوششهاى مردانه كرده اثرى بر مساعى موفور بيرونيان مترتب نگشت و الحق بعضى از دولتمندان خصوصا قلى بيك قورچى باشى و شاهرخ خان از بيم خونريزش راضى نبودند كه قلعه به قهر و غلبه مفتوح گردد و در خفيه بآقايان و ريش سفيدان اويماقات در اثناء محاوره و گفتگو مىگفتند كه اميدواريم كه شمشير قزلباش در روى يكديگر نكشند و مهم به صلح و صلاح فيصل يابد و فسادى كه بسعى ساعيان روى داده بصلاح انجامد . اما از بيم طعن خصماء و جاسدان در مجمع امراء لب از گفتگو بسته از خوف يكديگر